تبلیغات
₩.INJURED.₩ - تقوی
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

نظرسنجی

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

تقوی

تقوی

تقوی در نهج البلاغه

تقوا از رایج ترین کلمات نهج البلاغه است، در کمتر کتابی مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تکیه شده و البته در نهج البلاغه نیز به کمتر معنی و مفهومی به اندازه تقوا عنایت شده است.    تقوا از رایج ترین کلمات نهج البلاغه است، در کمتر کتابی مانند نهج البلاغه بر عنصر تقوا تکیه شده و البته در نهج البلاغه نیز به کمتر معنی و مفهومی به اندازه تقوا عنایت شده است. بی تردید اصل پرهیز و اجتناب یکی از اصول زندگی سالم بشر است. در زندگی سالم، نفی و اثبات، سلب و ایجاب، ترک و فعل، اعراض و توجه توأم با یکدیگر هستند . با نفی و سلب است که می‏توان به اثبات و ایجاب رسید و با ترک و اعراض می‏توان به فعل و توجه تحقق بخشید. پرهیزهای سالم و مفید، هم جهت و هدف دارد و هم محدود است به حدود معین. پس یک روش عملی کورکورانه که نه جهت و هدفی دارد و نه محدود به حدی است، قابل دفاع و تقدیس نیست. مفهوم تقوا در نهج البلاغه مرادف با مفهوم پرهیز حتی به مفهوم منطقی آن نیست. تقوا در نهج البلاغه نیرویی است روحانی که بر اثر تمرینهای زیاد پدید می‏آید و پرهیزهای معقول و منطقی از یک طرف سبب و مقدمه پدید آمدن این حالت روحانی است و از طرف دیگر معلول و نتیجه آن است و از لوازم آن به شمار می‏رود. نهج البلاغه تقوا را به عنوان یک نیروی معنوی و روحی که بر اثر ممارست و تمرین پدید می‏آید و به نوبه خود آثار و لوازم و نتایجی دارد و از آن جمله پرهیز از گناه را سهل و آسان می‏نماید، طرح و عنوان کرده است . " الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فی النار. الا و ان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنهٔ . همانا خطاها و گناهان و زمام را در اختیار هوای نفس‏ قرار دادن، مانند اسبهای سرکش و چموشی است که لجام از سر آنها بیرون آورده شده و اختیار از کف سوار بیرون رفته باشد و عاقبت اسبها سوارهای خود را در آتش افکنند. و مثل تقوا مثل مرکبهای رهوار و مطیع و رام است که مهارشان در دست سوار است و آن مرکبها با آرامش سوارهای خود را به سوی بهشت می‏برند."

در این خطبه تقوا به عنوان یک حالت روحی و معنوی که اثرش ضبط و مالکیت نفس است ذکر شده است. این خطبه می‏گوید لازمه بی‏تقوایی و مطیع هوای نفس بودن، ضعف و زبونی و بی‏شخصیت بودن در برابر محرکات شهوانی و هواهای نفسانی است. انسان در آن حالت مانند سوار زبونی است که از خود اراده و اختیاری ندارد و این مرکب است که به هر جا که دلخواهش هست می‏رود .لازمه تقوا قدرت اراده و شخصیت معنوی داشتن و مالک حوزه وجود خود بودن است،در نهج البلاغه بر این معنی تأکید شده که تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجیر و زندان و محدودیت. بسیارند کسانی که میان مصونیت و محدودیت فرق نمی‏نهند و با نام آزادی و رهایی از قید و بند، به خرابی حصار تقوا فتوا می‏دهند." ان تقوی الله حمت اولیاء الله محارمه و الزمت قلوبهم مخافته حتی اسهرت لیالیهم و اظمأت هواجرهم . تقوای الهی اولیای خدا را در حمایت خود قرار داده، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی باز داشته است و ترس از خدا را ملازم دلهای آنان قرار داده است، تا آنجا که شبهایشان را بی خواب (به سبب عبادت) و روزهایشان را بی آب (به سبب روزه)گردانیده است. "در اینجا حضرت علی (ع) تصریح می‏کند تقوا چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا، از لوازم و آثار آن است. پس در این منطق تقوا نه عین پرهیز است و نه عین ترس از خدا، بلکه نیرویی است روحی و مقدس که این امور را به دنبال خود دارد. " فان التقوی فی الیوم الحرز و الجنهٔ و فی غد الطریق الی الجنهٔ . همانا تقوا در امروز دنیا برای انسان به منزله یک حصار و به منزله یک سپر است و در فردای آخرت راه به سوی بهشت است." در همه اینها توجه امام معطوف است به جنبه روانی و معنوی تقوا و آثاری که بر روح می‏گذارد، به طوری که احساس میل به پاکی و نیکوکاری و احساس تنفر از گناه و پلیدی در فرد به وجود می‏آورد.

تقوا مصونیت است نه محدودیت

از نظر نهج البلاغه تقوا نیرویی است روحی، نیرویی مقدس و متعالی که منشأ کشش ها و گریزهایی است، کشش به سوی ارزش های معنوی و فوق حیوانی و گریز از پستی ها و آلودگی های مادی. از نظر نهج البلاغه تقوا حالتی است که به روح انسان شخصیت و قدرت می‏دهد و آدمی را مسلط به خویشتن و مالک "خود" می کند .

تقوا مصونیت است

در نهج البلاغه بر این معنی تأکید شده که تقوا حفاظ و پناهگاه است نه زنجیر و زندان و محدودیت. بسیارند کسانی که میان مصونیت و محدودیت فرق نمی‏نهند و با نام آزادی و رهایی از قید و بند،به خرابی حصار تقوا فتوا می‏دهند.

" فان تقوی الله مفتاح سداد و ذخیرهٔ معاد و عتق من کل ملکهٔ و نجاهٔ من کل هلکهٔ. همانا تقوا کلید درستی و توشه قیامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است."

به انسان آزادی معنوی می‏دهد، یعنی او را از اسارت و بندگی هوا و هوس آزاد می‏کند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر می‏دارد و به این ترتیب ریشه رقیتها و بردگیهای اجتماعی را از بین می‏برد. مردمی که بنده و برده پول و مقام و راحت طلبی نباشند، هرگز زیر بار اسارتها و رقیتهای اجتماعی نمی‏روند.

نقش تقوی در كنترل و مهار غرایز

آفرینش انسان به گونه ای است كه بتواند مقام خلافت الهی را به عهده گیرد (بقره آیه30) و توانایی آن را داشته باشد تا هم درك درستی از همه آفریده های والا و پست داشته باشد و به ربوبیت طولی و پروردگار عرضی هر آفریده ای را به كمال لایق ایشان برساند. این جز دارای همه اسمای وجودی الهی ممكن نمی شود. از این رو همه اسمای وجودی را نخست در حوزه معرفتی و شناختی به انسان به كرامت و عنایت داده شد

هبوط انسان به زمین، او را در شرایطی قرار داد كه توازن قوا در وجود او به نفع غرایز بشری بهم خورد.بنابراین، خداوند متعال بوسیله وحی و ارسال پیامبران سعی كرده است كه نیروی عقل و قوای مثبت انسانی را بر غرایز او تفوق بخشیده و انسان را آماده ورود به بهشت و سعادت ابدی نماید.در مقاله حاضر نویسنده سعی كرده است نگاهی اجمالی به قوای متعدد انسان و راه رهایی او به سوی سعادت بپردازند. مطلب را باهم ازنظر می گذرانیم:

پیچیدگی خلقت انسان

انسان در بینش و نگرش قرآنی، شگفت انگیزترین آفریده خداوند است. ظرفیت وجودی انسان كه از پست ترین عناصر وجود (گل و منی) و برترین آن (روح) آفریده شده، (مؤمنون آیه12 و حجر آیه29) به گونه ای است كه می تواند در عالی ترین مقام وجودی ممكن برای ممكنات یعنی قاب قوسین او ادنی (به اندازه فاصله دو سوی یك كمان یا نزدیك تر ازنظر وجود شناختی به خداوند نزدیك شود) بنشیند و یا در پست ترین مقامات وجودی یعنی كالانعام بل هم اضل (همانند چارپایان و گمراه تر و پست تر از ایشان شود؛ اعراف آیه179) قرار گیرد.آفرینش انسان به گونه ای است كه بتواند مقام خلافت الهی را به عهده گیرد (بقره آیه30) و توانایی آن را داشته باشد تا هم درك درستی از همه آفریده های والا و پست داشته باشد و به ربوبیت طولی و پروردگار عرضی هر آفریده ای را به كمال لایق ایشان برساند. این جز دارای همه اسمای وجودی الهی ممكن نمی شود. از این رو همه اسمای وجودی را نخست در حوزه معرفتی و شناختی به انسان به كرامت و عنایت داده شد تا به كدح و تلاش سخت و توكل و عنایت الهی ازنظر وجودی آن تحقق و فعلیت بخشد و بتواند از قرارگاه زمین بر همه كائنات خلافت و ولایت كند. البته در بینش و نگرش قرآن، خلافت انسانی دو بعد دارد، بعدی كه از آن همه بشر و انسان است و آن ظرفیت معرفتی و شناختی و استعداد ذاتی اولی است كه از این لحاظ خداوند می فرماید: لقد كرمنا بنی آدم (اسراء آیه70) ما فرزندان آدم را تكریم كرده و برایشان بزرگواری كرده و كرامت بخشیدیم؛ بعد دیگر آن كه خلافت ولایتی است تنها از آن انسان های كامل است و فقط كسانی به این مقام دست می یابند كه همه اسمای معرفتی را به فعلیت برسانند.از سویی خداوند، انسان را در همه چیز از اعضا و جوارح گوناگون و رنگ ها و اندازه های متفاوت متعادل و متناسب آفریده است: الذی خلقك فسویك فعدلك فی ای صوره ما شاء ركبك (انفطار، آیه7و 8) و آفرینش او به عنوان نیكوترین ساختارساز در جهان آفرینش مطرح می شود: لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم (تین، 4) زیباترین ساختار می تواند در شكل ظاهر و اعضا و یا عقل و تمیز و یا سیرت باطن و صورت ظاهر باشد. به هرحال بهترین ساختار می تواند به جهت نحوه آفرینش و همه شئون و جهات وجودی انسان باشد كه بدان شایستگی عروج به فراترین مرتبه را دارا شده است. از این رو خداوند خود را به عنوان بهترین آفریننده ستایش می كند و می فرماید: فتبارك الله احسن الخالقین (مؤمنون آیه14)

طبیعت های انسان

بنابراین در بینش و نگرش قرآنی و در آموزه های وحیانی انسان برخوردار از دو طبیعت و عنصر متفاوت است كه از آن به جان و تن و یا فطرت و غریزه تعبیر می كنند. این عناصر دوگانه و متضاد متأثر از الهامات تقوایی و فجوری در وجود انسانی فعالیت می كنند و هر یك می كوشد تا قوای خود را بر انسان چیره كند و زمام امور دیگر قوای موجود در انسان را در دست گیرد.

اما پرسش اساسی این است كه آیا در بینش قرآنی هم مطلب آن چه گفته شد می باشد؟ یا این كه به طور طبیعی چیرگی از آن قوای طبیعی و غریزی است؛ زیرا با هبوط انسان به زمین باتوجه به مقتضیات و شرایط زیستی، قوای غریزی تقویت شده و به نوعی چیرگی دست یافته اند، از این روست كه تلاش دو چندانی نیاز است تا قوای غریزی مهار و در راستای تكاملی بشر به كار گرفته شود؟ به نظر می رسد كه با هبوط انسان و شرایط زیستی در زمین و غلبه و چیرگی قوای غریزی، انسان در نوعی گرایش طبیعی به سوی فجور قرار گرفته است و برای رهایی آن نمی تواند تنها به عقل و قوای فطری و روحی خود تكیه كند، بنابراین نیاز است تا از سوی امر دیگری مورد حمایت و پشتیبانی قرار گیرد. امری كه در پس هبوط انسان به عنوان عنصر هدایت الهی از آن یاد شده است و ما به عنوان آموزه های وحیانی با آن آشنا هستیم (بقره آیه38)

برای دست یابی به واقعیت طبیعت بشری و نقش آموزه های وحیانی در مسیر تكاملی بشر باید در این جا به گزاره های خبری و معرفت شناختی قرآن درباره انسان و وضعیت او در خلقت و آفرینش مراجعه كرد. بنابراین مسئله در این بخش از نوشتار شناخت طبیعت بشری و وضعیت او بر پایه داده های وحیانی است.

انسان در طبیعت دنیا

چنان كه دیدیم قرآن كریم با آن كه برای انسان مقاماتی را بیان می كند كه بیانگر جایگاه و ارزش انسان در ساختار هستی است و از كرامت (اسراء آیه70)، خلافت (بقره آیه33)، امانت داری (احزاب آیه72) نیك سرشتی و فطرت پاك (روم آیه30)، قابلیت تكلیف برداری و حس مسئولیت (بقره آیه38 و نیز 35و 256)، قابلیت تعلیم و تربیت (نحل آیه 78 و نساء آیه113 و بقره آیه129 و الرحمن آیه2و 4)، قابلیت تزكیه و پرورش (بقره آیه151 و 129و جمعه آیه2) برخوردار می باشد، با این همه از اوصافی برخوردار است كه قرآن از آن به طبیعت بشری یاد می كند.

این خصلت ها و صفات كه به لفظ خلق از آن یاد می شود، بیانگر آن است كه انسان در طبیعت خود به گونه ای است كه این صفات غریزی و طبیعی بر او چیره است و طبیعت زمینی نیز وی را یاری می كند تا این بخش تقویت و نیرومند شود.اوصاف و خصلت های ناپسند دنیایی كه بر او حاكم می شود و چه بسا موجبات سقوط خویش را فراهم می سازد. این صفات كه قرآن به آن اشاره می كند عبارتند از:

1- ضعف و سستی: انسان موجودی ضعیف و ناتوان است. این سستی و ناتوانی به اصل خلقت و آفرینش انسانی باز می گردد؛ زیرا قوای شهوانی و غرایز طبیعی بشر كه در انسان وجود دارد همواره وی را به سوی خواسته های خود هدایت می كند (المیزان، ج4 ص288و مجمع البیان ج3 ص58) و غریزه زمام امور بشر را در دست می گیرد

و حتی بر عقل و هوش او چیره شده و بر آن ها حكومت می كند. این ناتوانی انسان در برابر غرایز است كه وی را از گرایش به سوی فطرت باز می دارد و نمی گذارد تا به خواسته های فطرت پاسخ دهد و با عقل همراهی كند. از این روست كه قرآن به این ویژگی طبیعی بشر اشاره كرده و می فرماید: خلق الانسان ضعیفا (نساء آیه28)

2- زیان و خسران: قرآن همه انسان ها را در زیان می بیند و بیان می دارد كه انسان به طور طبیعی به سوی زیان خود حركت می كند؛ (عصر آیه2) زیرا اگر هدف از خلقت و آفرینش بشر، شناخت و بندگی خدا باشد (لیعبدون) به طور طبیعی انسان گرفتار و ضعیف النفس به سوی خواسته های دنیوی می رود و از بندگی و عبودیت دور می شود، از این رو گرفتار زیان و خسران می گردد و از هدف والا بازمی ماند.

در آیه یك همین سوره سخن از عصر به میان آمده است كه به نظر می رسد اشاره به دوره ای باشد كه انسان در طبیعت و دنیا زندگی می كند و بخش كوچكی از زندگی بشر در هستی به شمار می آید. در این دوره كه از آن عصر یاد شده است، انسان به جهت زیست طبیعی به سوی خواسته ها و امیال طبیعی گرایش می یابد و از هدف اصلی خلقت و آفرینش خود كه بندگی و تكامل و لقای الهی است باز می ماند. طبرسی در مجمع البیان خسران آدمیان را از آن جهت دانسته است كه هر روزی كه از وی به غفلت می گذرد از عمر وی كاسته می شود

و انسان گمان می كند كه بر عمر او افزوده شده است و از گناه نمی گذرد ولی انجام اطاعت را به فردا می افكند و این گونه است كه گرفتار خسران و زیان می شود و عمر شریف خود را به پوچی تباه می سازد. (مجمع البیان ج3 ص58 و نیز ج10 ص815)

3- فراموشی و غفلت؛ خداوند انسان را به فراموشی نسبت می دهد و طبیعت را با غفلت و نسیان پیوند می زند. این خصلت موجب می شود تا غافل از هدف آفرینش خود گردد و حتی از نعمت هایی كه به وی می بخشد، غافل شده و از خدا سپاسگزار نباشد.

خداوند درباره این خصلت انسانی می فرماید: اذا خوله نعمه منه نسی ماكان یدعوا الیه من قبل و جعل الله انداد (زمر آیه 8) پس از آن كه به وی نعمت بخشیدیم گویی در آن گرفتاری و پریشان حالی ما را هرگز نخوانده بود و برای خدا شریك قرار می دهد.

4- تردید و دودلی؛ انسان درباره حقایق واكنش تردیدآمیزی از خود بروز می دهد و به جای آن كه حقایق ثابت و آشكار را بپذیرد با ایجاد تردید و دودلی می كوشد تا آن را بپوشاند و كتمان كند و به سوی خواسته های نفسانی و اجابت آن روی آورد. این گونه است كه انسان طبیعت خود را به گونه ای می پروراندكه از فطرت دور گردد.(مریم آیه 66 و 67)

5- یاس و نومیدی از خدا؛ كفران نعمت، ظلم و ناسپاسی از دیگر ویژگی و خصلت های طبیعت بشری است كه قرآن بدان اشاره می كند درباره ناسپاسی انسان می فرماید:

و كان الانسان كفورا (اسراء آیه 67) و نیز: ان الانسان لكفور (حج آیه 66) و درباره نومیدی از رحمت خدا می فرماید:

لایسئم الانسان من دعاء الخیر... فیئوس قنوط (فصلت آیه 49) این گونه خصلت ها و نیز صفت كفران نعمت وی را به سوی ظلم و ناسپاسی سوق می دهد و خداوند بدین سبب وی را به عنوان ظلوم و جهول نامیده و به این ویژگی وی اشاره می كند تا با هدایت الهی آن را مهار و كنترل كند. (هود آیه 9و ابراهیم آیه 34 و احزاب آیه 72)

6- فخر فروشی (هود آیات 10 و 11) بی تابی و شتاب ناروا (انبیاء آیه 37 و اسراء آیه 11) حرص و آز (معارج آیه 19) ناله و فریاد (همان 20) بخل و منع خیر از دیگری (همان 21 و اسراء آیه 110)، غرور (انفطار آیه 6) طغیان (قیامت آیه 5 علق آیه 6 و 8)، جدال و جدل (كهف آیه 54) از دیگر خصلت و خصوصیات طبیعت گرای انسان است كه وی را از فطرت دور می سازد و نمی گذارد تا بعد فطری و روحانی انسان نیز پرورش یابد.

7- اختلاف و منفعت جویی: استاد مطهری با استفاده از آیات قرآنی بیان می دارد كه طبیعت انسان، اختلاف و اختلاف خواهی و منفعت جویی است.

وی درباره ریشه یابی اختلاف میان بشر بر این باور است كه ریشه اختلاف را می بایست در مسئله منفعت جویی بشر دانست. به نظر می رسد استاد در این جا نیم نگاهی به دیدگاه استادش علامه طباطبایی(ره) درباره ریشه اختلافات بشری دارد؛ زیرا علامه طباطبایی(ره) با عنایت به آیه 32 سوره زخرف بر این باور است كه انسان به جهت غریزه استخدام گری كه در ذات وی نهاده شده، موجودی استخدام گر و تسخیرگر می باشد و می كوشد تا به هر وسیله ای دیگری را به استخدام خود درآورده و از منافع او بهره مند شود؛ از این رو روحیه استخدام گری وی را وا می دارد تا به تشكیل اجتماع اقدام كند تا از منافع بیشتری از این طریق بهره مند شود.به نظر استاد مطهری، اختلاف عنصر اصلی زندگی بشر را تشكیل می دهد و انسان به طور طبیعی و غریزی موجودی است كه با دیگری (هركس كه باشد) اختلاف دارد. مراد ایشان اختلاف در شكل ظاهری و روحیات و مانند آن نیست، بلكه منظور و مقصود ایشان اختلاف در رفتار و كنش و واكنش های فردی است . وی اختلاف را به عنوان اصل در زندگی بشر شناسایی می كند و از این اصل به عنوان عامل یاد می كند. مراد وی از عاملیت در این جا، همان اصالت و عنصر اصلی بودن است. به این معنا كه اختلاف میان دو فرد اصالت دارد و امری عارضی نیست تا بتوان به آسانی آن را از میان برداشت و یا مهار و كنترل كرد و یا به شكلی از اشكال آن را تغییر داد. به سخنی دیگر، اختلاف در میان افراد بشری، امری طبیعی و مولفه اصلی است و از اصالت برخوردار می باشد. اگر بخواهیم برای آن همانند بجوییم می توانیم از بخل و حرص بشر سخن بگوییم كه آن نیز در تحلیل قرآنی از انسان و بشر به عنوان امر اصیل شمرده شده است و خداوند در قرآن انسان را موجودی دانسته است كه این گونه آفریده شده است؛ از این روست كه از این خصوصیات به خلقت و آفرینش تعبیر می كند تا اصالت و فطری و یا غریزی بودن موضوع را بنمایاند، چنان كه درباره حرص و آز انسانی می فرماید:

ان الانسان خلق هلوعا؛ اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا؛ انسان این گونه آفریده شده كه حریص و آزمند باشد، از این روست كه هرگاه شر و بدی با او تماس بگیرد ناله می كند و هرگاه خیری به او برسد، از دیگری باز می دارد و برای خود می خواهد. (معارج آیه 19)وی درتبیین این مساله بر این باور است كه ریشه این اختلاف را باید در طبیعت بشر جست؛ زیرا منفعت خواهی انسان موجب می شود تا هر كس دنبال منافع خود حركت كند و دیگری را به استخدام و تسخیر خود درآورد؛ از آن جایی كه منافع افراد با هم تضاد دارد و هر كس می كوشد تا به منافع بیشتر و آسان تر دست یابد، اختلاف و درگیری و تضاد میان افراد افزایش می یابد.

نقش آموزه های وحیانی در تعدیل و مهار طبیعت بشر

اكنون كه دانسته شد انسان به طور طبیعی در طبیعت زمین گرایش به سوی شر دارد و فجور در او به جهت قوای طبیعی و غریزی و شرایط زیستی تقویت می شود، این پرسش مطرح می شود كه چرا راهكاری برای دست یابی به خوبی و اهداف خلقت بشر می توان جست؟ در دیدگاه و تحلیل قرآنی چگونه می توان این غرایز را تعدیل و یا مهار كرد؟در آیه 38 سوره بقره كه درباره مساله وضعیت بشر پس از هبوط از بهشت عدن بیان شده است، خداوند می فرماید: قلنا اهبطوا منها جمیعاً فاما یاتینكم منی هدی فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون؛ پس از بهشت هبوط كرده و فرود آیید پس اگر از جانب من راهنمایی برایتان آمد، بر آن ها كه از راهنمایی من پیروی كنند بیمی نخواهد بود و خود اندوهناك نمی شود.دراین آیه آموزه های وحیانی و هدایت الهی به عنوان تنها راه برای نجات بشر و رسیدن به سعادت كه به عنوان عدم خوف و حزن بیان شده، مطرح است. .بنابر این آموزه های وحیانی به عنوان راهنما و دستور عمل كنترل ومهار و تعدیل طبیعت بشری و نیز هدایت او به سوی كمال و فطرت الهی نقش مهم واساسی بازی می كند. به این معنا كه بدون آموزه های وحیانی و عمل به آن انسان درخسران و زیان قرار می گیرد و به جهت غلبه طبیعت و غریزه انسان از رسیدن به هدف باز می ماند. از این روست كه قرآن تنها كسانی را موفق ودور از خسران و زیان می یابد كه به آموزه های وحیانی ایمان آورده و بدان عمل كنند (عصر آیه 3و 4)اگر در انسان فجور و تقوای الهامی به هم آمیخته است، تنها زمانی می تواند فجور یعنی قوای غریزی و طبیعت شهوانی بشر كه به جهت بودن در طبیعت تقویت شده را كنترل، مهار وتعدیل كند كه با استفاده از آموزه های وحیانی قوای تقوایی (نگه دارنده) را تقویت كند.آموزه های وحیانی در تحلیل قرآنی به هدف ایجاد تعدیل و مهار قوای شهوانی و غرایز بشری فرو فرستاده شده است از این رو برای مهار و تعدیل هر یك از قوای شهوانی و غریزی، آموزه ای از سوی خداوند هدایتگر فرو فرستاده شده است كه به شكل ایمان و عمل صالح خودنمایی می كند.انسان اگر بخواهد خود را درمسیر كاملی قرار دهد می بایست از قوای غریزی و شهوانی خود در مسیر كامل بهره مند گردد، و برای مهار و تعدیل آن نیازمند راهنمایی خداوندی است كه خالق و آفریننده و پروردگار اوست.استاد مرتضی مطهری در تبیین نقش آموزه های وحیانی با اشاره به مساله ذاتی و طبیعی اختلاف درمیان انسان ها و منعفت جویی، به عوامل بیرونی توجه می دهد كه این امور ذاتی و طبیعی را مهار و تعدیل می كند و آن را درراستای كاملی و تكاملی بشر قرارمی دهد. به نظر وی عامل بیرونی می بایست آن چنان نیرومند و قوی باشد تا بتواند عامل طبیعی و درونی را مهار و هدایت كند. این عامل بیرونی،به كمك عامل درونی دیگری می رود كه عقل و فطرت نامیده می شود.

دراین هنگام است كه عامل بیرونی به یاری و كمك عقل می تواند طبیعت ذاتی و غریزی انسان را مهار كند وآن را به عاملی سازنده و مفید تبدیل سازد. عامل بیرونی ای كه وی برپایه آموزه های قرآنی شناسایی می كند، عامل ایمان است كه بر پایه آموزه های وحیانی شكل می گیرد. از این روست كه وی اتحاد و اجتماع و همدلی انسانی را به عنوان یك كنش مثبت و مفید زمانی محقق می یابد كه انسان از اختلاف و منفعت شخصی دست بكشد و به سوی اتحاد و منفعت جمعی روی آورد. این كاری است كه تنها مومنان به صورت واقعی آن می توانند ایجاد كنند و در صورت دیگری اجتماعی و اتحادی تنها مقطعی و ناپایدار است و به زودی پس از كسب منفعت جمعی فرو می پاشد. هدایت الهی است كه موجبات همدلی وهمروحی واقعی و اتحاد وانسجام را فراهم می آورد از این روست كه قرآن از آن به نعمت یاد كرده است. نعمتی كه همانند نعمت هدایت الهی در بستر و قالب آموزه های وحیانی تجلی یافته و خود را نشان می دهد.

تقوا عامل كنترل و مهار غرایز

اگر به واژگانی چون تقوا توجه شود، به خوبی می توان دریافت كه این واژه به معنای كنترل و مهار غرایز و طبیعت بشر است. از این رو برخی تقوا را مهار و كنترل معنا كرده اند. استاد دانشمند مرحوم آیت الله بدلا در نشست خصوصی درباره تقوا این مطلب را تاكید كرده است. به نظر وی تقوا چیزی همانند دستگاه كنترل كننده است. اگر به آموزه های قرآنی برای شناخت مفهوم تقوا دقت و تامل شود می توان دریافت كه همه گزاره های شناختی و ایمانی و نیز همه آموزه های دستوری قرآن در گستره مصداقی تقوا قرار می گیرند؛ از این رو در همین آغازین سوره بقره درباره این كه متقین چه كسانی هستند بیان می دارد كه متقین ایمان به غیب دارند و به همه آموزه های وحیانی باور داشته و پای بند به دستورهای وحیانی ازآدم(ع) تا خاتم (ص) می باشند و این كه نماز می خوانند و زكات می دهند و به كمك مردم می روند و انفاق مالی می كنند و این كه همه رفتار و كردار خود را با توجه به جهت گیری آخرت و رستاخیز انجام می دهند. در سوره مومنون و بسیاری دیگر از آیات قرآنی همین مفهوم با ذكر مصادیق جزیی و یا كلی بیان می شود.

در سوره معارج به عنوان نمونه وقتی سخن از خصلت های ذاتی بشر در مانع شدن بهره مندی دیگران به خیر و بركت الهی و یا حرص و آز بشر و یا جزع و فزع وی در هنگام گرفتاری ها و مصیبت ها به میان می آید با یك استثنا در پی این ویژگی های بشر به خوبی نشان می دهد كه تقوا چه نقش مهم و تاثیرگذاری در هدایت و مهار و تعدیل خصلت های ذاتی و یا ذاتی نما (ذاتیات) دارد. از این رو می فرماید: الا المصلین الذین هم علی صلاتهم دائمون و الذین فی اموالهم حق للسائل و المحروم؛ جز نمازگزاران دایمی و كسانی كه حق برای سائل و محروم در میان اموالشان هست و به رستاخیز ایمان دارند، از این خصلت ها رهایی یافته اند. (معارج آیات 19 تا 26) در این آیات به خوبی نقش و كاركرد آموزه های قرآنی جهت تعدیل ومهار خصلت های ذاتی و ذاتیات انسانی بیان شده است. از این رو می توان گفت كه نقش آن ها در راستای هدایت بشر به سوی كمال و رهایی از خصلت زشت و ناپسند انسانی است كه بدون تقوا الهی و عمل به آموزه های وحیانی امكان پذیر نیست. برای رهایی از هر یك از خصلت ها و ویژگی ها ناپسند و یا تعدیل قوای فجور و شهوانی و مهار آ ن هاست كه آموزه های وحیانی از سوی خداوند نازل شده است تا انسان با عمل به این آموزه ها خود را به سوی كمال برساند.

                                                                                                   التماس دعا



نوشته شده توسط :رَهگذَر بیراهه ها
پنجشنبه بیست و دوم فروردینماه سال 1392-17:56
نظرات() 

How did the Achilles tendon get it's name?
شنبه یکم مهرماه سال 1396 12:10
I got this web site from my buddy who informed
me on the topic of this website and now this time I am browsing this site and reading very informative content here.
How long does it take to recover from Achilles injury?
دوشنبه بیست و هفتم شهریورماه سال 1396 05:19
It's really a great and helpful piece of information. I am happy that you shared this helpful info with us.
Please stay us informed like this. Thank you for sharing.
Why does it hurt right above my heel?
دوشنبه شانزدهم مردادماه سال 1396 15:11
Appreciate the recommendation. Let me try it out.
Foot Problems
شنبه هفتم مردادماه سال 1396 19:11
Every weekend i used to visit this website, for the reason that i
want enjoyment, as this this website conations in fact nice funny data too.
BHW
سه شنبه بیست و نهم فروردینماه سال 1396 05:21
Hi this is kinda of off topic but I was wanting to know if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with HTML.
I'm starting a blog soon but have no coding know-how
so I wanted to get advice from someone with experience.
Any help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر